مامان=امتحان،هدیه= بهانه
سلام عشقم
دوباره زندگی به حالت عادی برگشت
دختر گلم من این چند روز حسابی مشغول درس خوندن بودم و شما هم حسابی حوصلت سر رفته بود و بهانه گیری می کردی جیغ می کشیدی خواهش می کردی که من درس نخونم اما چه کار کنم گلم مجبور بودم خلاصه جمعه امتحان دادم اما متاسفانه خیلی هم خوب نبود دیگه نمی دونم نتیجه چی بشه
دختر نازنینم روز جمعه 18 اسفند هم عروسی مژگان جون دختر عموی پدرت با اقا معراج بود خیلی زیبا شده بود ایشالا که خوشبخت بشن
متاسفانه عمه جون ذلفا انفولانزا گرفته بود حسابی مریض بود همین امروز هم که باهاش حرف می زدم هنوز حالش بد بود ایشالا که بهتر بشه
روز پنج شنبه بابا سعید و مامان اکرم اومدن تا شمارو نگه دارن تا من برم و ازمون بدم شما هم حسابی از خجالتشون در اومدی و مجبورشون کرده بودی که ببرنت ددر و کلی هم برات کتاب و وسیله خریده بودن
عزیز دلم از خودت بگم که حالا می تونی تا 10 به فارسی و انگلیسی بشمری اما در هر دو صورت 8 رو جا میندازی نازنینم حسابی بلبل زبون شدی و البته یه کم لجباز هر چیزی که می خوای کلی حرف می زنی و. از هر دری می گی تا من راضی بشم و اگر که موفق نشی اونوقت جیییییییییغغغغغغغغغغغغ گرییییییییییههههههههه
دختر نازم چند روز دیگه سال نو از راه می رسه امیدوارم بهترین سالها رو پیش رو داشته باشی
عاشقتم
متاسفانه فعلا رم ریدر سوخته نمیتونم عکس بزارم
از همه دوستان که اینبه ما سر زدن ممنون در اسرع وقت بهتون سر می زنیم


مامان=امتحان،هدیه= بهانه
